|
اون رفت خیلی راحت تر از اونی که فکرشو می کردم
دفتر خاطرات دختر بچه يتيمي رو که بر اثر بيماری فوت کرده بود باز کردم تا بخونم.
در زمان ها ي گذشته ، پادشاهي تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و براي اين كه عكس العمل مردم را ببيند خودش را در جايي مخفي كرد. بعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بي تفاوت از كنار تخته سنگ مي گذشتند. بسياري هم غرولند مي كردند كه اين چه شهري است كه نظم ندارد. حاكم اين شهر عجب مرد بي عرضه اي است و ... با وجود اين هيچ كس تخته سنگ را از وسط بر نمي داشت. نزديك غروب، يك روستايي كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود ، نزديك سنگ شد. بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتي بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناري قرار داد. ناگهان كيسه اي را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود ، كيسه را باز كرد و داخل آن سكه هاي طلا و يك يادداشت پيدا كرد. پادشاه در ان يادداشت نوشته بود : "هر سد و مانعي مي تواند شانسي براي تغيير زندگي انسان باشد."
دختري بود نابينا
حکايت ان مرد را فراموش نکرده اي که نزد روانپزشک رفت واز غم بزرگي که در دل داشت گفت دکتر فرمود به فلان سيرک برو انجا دلقکي هست اينقدر ميخنداندت تا غمت يادت برود مرد لبخندي زد و گفت من همان دلقکم
به خارزار جهان گل به دامنم ، با عشق
چندي ست که بيمار وفايت شده ام ================================================ روزي صد بار با هم خداحافظي کرديم اما افسوس معناي خداحافظي را زماني فهميدم که تو را به خدا سپردم! ================================================ تقصير دلم چيست اگر روي تو زيبا ست حاجت به بيان نيست که از روي تو پيدا ست من تشنه ي يک لحظه تماشاي تو هستم افسوس که يک لحظه تماشاي تو روياست
گاهی بخوان ز دفتر شعر من ترانه ای
زندگي زيباست زشتيهاي آن تقصير ماست در مسيرش هرچه نازيباست آن تدبير ماست! زندگي آب رواني است روان ميگذرد... آنچه تقدير من و توست همان ميگذرد ------------------------------------------------------------------------------------------------------ عشق لالایی بارون تو شباست نم نم بارون پشت شیشه هاست لحظه ی شبنم و برگ گل یاس لحظه ی رهایی پرنده هاست لحظه ی عزیز با تو بودنه آخرین پناه موندن منه ---------------------------------------------------------------------------------------------------- کسی را که دوست داری آزادش بگذار !!! اگر قسمت تو باشد برمی گردد و گرنه ….. بدان که از اول قسمت تو نبوده است
اگه فاصله افتاده ، اگه من با خودم سردم
اميري به شاهزاده گفت: من عاشق توام. شاهزاده گفت: زيباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ايستاده است. امير برگشت و ديد هيچکس نيست. شاهزاده گفت: عاشق نيستي! عاشق به غير نظر نميکند ------------------------------------------------------------------------------------------ سعي کن مثل خورشيد زياد نور ندي چون همه از نورت استفاده مي کنن ولي اصلا نگات نمي کنن؛ سعي کن مثل ستاره کم نور بدي تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگرد ------------------------------------------------------------------------------------------ عشق با غرور زيباست ولي اگه عشق رو به قيمت فرو ريختن ديوار غرورت گدايي کني اونوقت ديگه عشق نيست ، سادگيست ------------------------------------------------------------------------------------------- عشق در لحظه اي پديد مي آيد دوست داشتن در امتداد زمان، اينست اساسي ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن... -------------------------------------------------------------------------------------------
ديشب داشتم تو گورستان عشق قدم ميزدم خيلي تعجب کردم تا چشم کار مي کرد قبر بود . پيش خودم گفتم يعني اين قدر قلب شکسته وجود داره ؟؟ همين طور که مي رفتم متوجه يک دل شدم انگار تازه خاک شده بود . جلو رفتم و ديدم روي سنگ قبر چند تا برگ افتاده کنار قبر نشستم و براش دعا کردم وقتي برگ ها را کنار زدم ديدم .... اون دل همون کسي بود که باعث شده بود دل من خيلي پيش ها بميره
پسري يه دختري رو خيلي دوست داشت که توي يه سي دی فروشي کار ميکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هيچي نگفت. هر روز به اون فروشگاه ميرفت و يک سي دي مي خريد فقط بخاطر صحبت کردن با اون... بعد از يک ماه پسرک مرد... وقتي دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد... دخترک ديد که تمامي سي دي ها باز نشده... دخترک گريه کرد و گريه کرد تا مرد... ميدوني چرا گريه ميکرد؟ چون تمام نامه هاي عاشقانه اش رو توي جعبه سي دي ميگذاشت و به پسرک ميداد
دختره به پسره میگه من خوشگلم ؟ پسره میگه نه میگه دوسم داری ؟ میگه اصلا میگه اگه بمیرم برام گریه میکنی ؟ میگه نچ دختره اشک تو چشماش جمع میشه پسره بغلش میکنه و میگه : خوشگل نیستی زیباترین هستی . دوست ندارم عاشقتم . اگه بمیری گریه نمیکنم منم میمیرم
گاهی بخوان ز دفتر شعر من ترانه ای بنگر که غم به وادی مرگم کشانده است تنها مرا به تشنه طوفان من مبین ای بس حدیث تلخ که نا گفته مانده است گفتم : ز سرنوشت بیندیش و آسمان گفتی : غمین مباش که آن کور واین کر است دیدی آسمان کر و سرنوشت کور صدها مرتبه از ما قوی تر است ؟
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد تو که رفتی همه ی ثانیه ها سایه شدند سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد گم شدم در قدم دوری چشمان بهار بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
|
About![]()
این وبلاگ رو هدیه میکنم به تمامی عاشقان دنیا Archivesاردیبهشت 1390آبان 1389 مرداد 1389 تیر 1389 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1387 Links
من بی تو |